عروةالوثقى‏

عروةالوثقى‏

. «لا اکْراهَ فِى الدینِ، قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَىِّ فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ یُؤْمِنْ بِاللَّهِ فَقَدِاسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِالْوُثْقى لَاانْفِصامَ لَها وَاللَّهُ سَمیعٌ عَلیمٌ». [1]

هیچ اکراهى در دین نیست (زیرا که راه) رشد از گمراهى، روشن و آشکار شده است. پس هر که به طاغوت کفر ورزد و به خداى ایمان آرد، به دست‏آویزى محکم و مطمئن (عروةالوثقى) که گسستنى نیست، تمسک جسته است. و خداوند بسیار شنوا و داناست‏.

دین اجبارى نیست‏

در جمله «لا اکْراهَ فِى الدِّین» دین اجبارى نفى شده است، چون دین عبارت است از یک سلسله اعتقادات، بینشها و طرز تفکرات نسبت به جهان، خدا و ... و عمل بر اساس‏ آنها و اعتقاد و بینش هم از امور فکرى و قلبى است که اکراه و اجبار در آن راه ندارد. شما تنها مى‏توانید کسى را وادار کنید که عملى را انجام دهد، اما نمى‏توانید او را وادار کنید که چیزى را باور کند و به مطلبى عقیده داشته باشد. بله، مى‏توان حقانیت آن را برایش اثبات کرد تا نسبت به آن اعتقاد پیدا کند.

در دین حق، اجبار لازم نیست، زیرا اجبار و اکراه زمانى لازم است که اجبارکننده مقصد مهمى داشته باشد و نتواند فلسفه و اهمیت و لزوم آن را به زیردست بفهماند و ناگزیر متوسل به اجبار مى‏شود، اما امورى که خوبى و بدى آنها روشن است و قابل استدلال مى‏باشد، براى فهماندن آن نیاز به اکراه نیست.

از طرف دیگر، خداوند ایمان اجبارى را نمى‏خواهد. او مى‏خواهد بندگانش، با دیدن آیات و بینات و با دعوت متین و استدلالى انبیا، آزادانه ایمان آورند و پیامبرانش را امر کرده که بندگانش را با حکمت و موعظه به راه حق بخوانند، تا طالبان سعادت ایمان آورند و به آنان فرموده که آدمهاى شقى را مجبور به ایمان آوردن نکنند، چه اینکه پیامبران وکیل بر ایمان آوردن آنها نیستند و وظیفه آنها فقط ابلاغ است.[2]

البته خداوند مالک قلبهاست و مى‏تواند اراده کند که کافران حق را بپذیرند و جز حق را نخواهند و غیر ایمان را طالب نباشند؛ ولى خدا چنین اراده نکرده است. خداوند مى‏فرماید:

 «ما بشر را به سوى سعادت، هدایت کردیم، خواهد شاکر باشد و خواهد کافر باشد».[3]

بر اساس این آیه شریفه، خداوند به وسیله هدایت فطرى و پیامبران، بشر را به سوى حق راهنمایى کرد و راه سعادت و نیکبختى را به او نمایاند. حال او را آزاد گذارده تا به مقتضاى فطرت به دستورات انبیا عمل کند یا راه طغیان در پیش گیرد و بر خلاف رضاى خدا، کفر ورزد. خداوند کفر را برایش نپسندیده،[4] ولى چنانچه خودش بخواهد، مانعش نمى‏شود و او را به ایمان آوردن مجبور نمى‏کند.[5]

در جمله «لا اکْراهَ فِى‏الدّینَ» دو احتمال است: احتمال اول اینکه آیه شریفه در مقام بیان واقعیت، و خبردادن از آن است و مى‏فرماید: دین نمى‏تواند اجبارى باشد، چون مربوط به قلب است.

احتمال دوم اینکه دستور باشد، یعنى به پیامبر فرموده که کسى را به ایمان آوردن مجبور نکنید، که در این صورت نیز با توجه به همان واقعیت، چنین دستورى داده است؛ یعنى مى‏فرماید چون دین نمى‏تواند اجبارى باشد، پس شما هم خود را بیهوده زحمت ندهید و مردم را وادار به ایمان آوردن نکنید، چون اجبار شما فقط در ظاهر آنها اثر دارد، نه در باطنشان.[6]


[1] بقره( 2)، آیات 256

[2] آیاتى همچون انعام( 6)، آیات 107 و 149؛ یونس( 10) آیه 99 و آیات دیگر

[3] انسان( 76)، آیه 3

[4] « انْ تَکْفُرُوا فَانَّ اللَّهَ غَنِىٌ عَنْکُمْ وَ لا یَرْضى‏ لِعِبادِهِ الْکُفْرَ وَ انْ تَشْکُرُوا یَرْضَهُ لَکُمْ.( زمر( 39)، آیه 7.

[5] با استفاده از ترجمه المیزان، ج 20، ص 196

[6] ترجمه المیزان، ج 2، ص 524

/ 0 نظر / 10 بازدید