حکمتهایی از زبان استاد محمد رضا رنجبر

زیر و زبر

 

قالى فروش زیر گذر حاجى، هنوز هم، هرگاه که مرا مى بیند، از تو یاد مى کند،

بیچاره، مادرش هم مرد!

و گویى پاک از دست شده است،

و نمى توانى شناخت، اگر او را باز بینى!

اما، هیچ ناشکیبى نمى کند،

و محکم، و پایدار ایستاده است،

و این همه را نیز مدیون توست،

و درست همان یک سخن، که وى را، به تسلى، در غم یکتا فرزند وى گفته بودى، کارش را ساخت،

همین دیروز نشسته بود، و آشفته اى را تسکین مى داد،

او را مى گفت: روزى به گردابى از غم بودم، و نه امید ساحلم،

حالى داشتم، که این حال تو، در قیاس با آن، به شادى مانندتر است،

و آنگاه به من اشارت داشت، و گفت: ایشان را دوستى است، روزى به اتفاق به اینجا آمدند، و دانستم که کسى است، براى وى از خود گفتم، از غمها، از رنجها، و دردها، و گفتم که از هم پاشیده ام، و به تمامى زیر و رو شده ام!

او مرا یک سخن گفت،

که آب سردى بود،

و آتشها را همه، یکجا خاموش و خاکستر نمود!

و هنوزم در یاد است، که یکى انگشتش به آسمان بود، و مى گفت: خوشا به احوالت، او، بر آنست تا تو را خریدارى کند،

پس بر او خرده مگیر!

و بگذار تا پشت و رویت را ببیند!

عشق، هر کس را که خواهد مى کندزیر و زبر ----- پشت و روى جنس دیدن درخریدن حجت است

/ 0 نظر / 5 بازدید