بنیاد فرهنگی تربیتی ضیاءالصالحین

مطالب گوناگون ازدنیای فرهنگ و ادب وعرفان

می خواستم شمع باشم

همیشه می خواستم که شمع باشم ، بسوزم ، نور بدهم و نمونه ای از مبارزه و کلمه حق و مقاومت در مقابل ظلم باشم . می خواستم همیشه مظهر فداکاری و شجاعت باشم و پرچم شهادت را در راه خدا به دوش بکشم. می خواستم در دریای فقرغوطه بخورم و دست نیاز به سوی کسی دراز نکنم. می خواستم فریاد شوق و زمین وآسمان را با فداکاری و آسمان پایداری خود بلرزانم. می خواستم میزان حق و باطل باشم و دروغگویان ومصلحت طلبان و غرض ورزان را رسوا کنم. می خواستم آنچنان نمونه ای در برابر مردم به وجود آورم که هیچ حجتی برای چپ و راست نماند، طریق مستقیم روشن و صریح و معلوم باشد، و هر کسی در معرکه سرنوشت مورد امتحان سخت قرار بگیرد و راه فرار برای کسی نماند... 


ادامه مطلب

[ چهارشنبه ٢۸ دی ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:٢۸ ‎ق.ظ ] [ ایلیا موسوی ]

[ نظرات () ]

و علم در لغت بمعنى دانستن است‏

و آن نقیض جهل است یعنى نادانى و حد آن بنا بر مختار احاطه کردن بچیزیست بر آنچه آن چیز بر آنست.

حدیث کرد ما را على بن احمد بن محمد بن عمران دقاق «رضى» گفت که حدیث کرد ما را محمد بن ابى عبد الله کوفى گفت که حدیث کرد مرا موسى بن عمران از عمویش حسین بن یزید نوفلى از سلیمان بن سفیان که گفت حدیث کرد مرا ابو على قصاب گفت که در نزد حضرت صادق (علیه السلام) بودم و گفتم که حمد از براى خدا است باندازه منتهى و پایان علم او حضرت فرمود این را مگو که علم او را پایانى نیست.

پدرم رحمه اللَّه و محمد بن حسن بن احمد بن ولید رحمهما اللَّه گفتند که حدیث کردند ما را محمد بن یحیى عطار و احمد بن ادریس هر دو از محمد بن احمد از على بن اسماعیل از صفوان بن یحیى از کاهلى که گفت بامام موسى کاظم نوشتم در دعائى که حمد از براى خدا است باندازه منتهاى علمش حضرت بمن نوشت که البته مگو منتهاى علمش چه آن را منتهائى نیست و لیکن بگو که منتهاى رضا و خوشنودى او چه منتهاى رضایش از بندگان آنست که آنچه را که بآن امر فرموده بجا آورند و آنچه را که از آن نهى نموده ترک نمایند و این چیزیست که نهایت دارد.

حدیث کرد ما را على بن احمد بن محمد بن عمران دقاق رحمه اللَّه گفت که حدیث کرد ما را محمد بن جعفر اسدى گفت که حدیث کرد مرا موسى بن عمران از حسین بن یزید از محمد بن ابى عمیر از هشام بن حکم از حضرت صادق (علیه السلام) که فرمود علم از کمال خدا است پدرم رحمه اللَّه گفت که حدیث کرد ما را سعد بن عبد اللَّه از ابراهیم بن هاشم از ابن ابى عمیر از ابو الحسن صیرفى از بکار واسطى از ابو حمزه ثمالى از حمران بن اعین از حضرت باقر (علیه السلام) که در باب علم خدا فرمود که آن چون دست تو است نسبت بتو مترجم گوید که بعد از این حدیث در کتاب مسطور است که در آن الحاقى است و در میانه دو سطر بخط بعضى از مشایخ رحمه اللَّه میگوید که این غلطى است از راوى و صحیح خبر اول است و امام از آن بزرگوارتر است که خداى سبحانه را تبعیض کند بعلمش نسبت از او چون بودن دست انسان نسبت باو و احمد بن محمد موصل این را در آن الحاق کرده و گفته است که امام (علیه السلام) مردم را خطاب میکند و با ایشان گفتگو مینماید بر اندازه فهما و کنه عقلهاى ایشان و در این روایت چیزى نیست که با روایتى که پیش از آنست منافات داشته باشد زیرا که قول آن حضرت در علم که آن چون دست تو است نسبت بتو این را اراده فرموده است که چنان که دست انسان از کمال او است همچنین خداى سبحانه عالم بودنش از کمال او است و اگر عالم بودنش نمیبود کامل نبود چنان که انسان اگر از برایش دستى نباشد کامل نباشد و بنا بر این در میانه این دو خبر منافاتى نیست و محمد بن على مؤلف این کتاب گفته که مقصود آنست که علم غیر او نیست و آنکه آن از صفات ذات او است زیرا که خداى عز و جل ذاتى است بغایت داناى شنواى بینا و جز این نیست که ما باینکه او را بعلم وصف میکنیم نفى جهل و نادانى را از او اراده داریم و نمیگوئیم که علم غیر او است زیرا که ما در هر زمان که این را بگوئیم و بعد از آن بگوئیم که خدا پیوسته عالم بوده چیز قدیمى را با او اثبات کرده‏ایم که همیشه بوده و خدا از این برترى دارد برترى بزرگ.

پدرم رحمه اللَّه گفت که حدیث کرد ما را سعد بن عبد اللّه از ابراهیم بن هاشم از ابن ابى عمیر از منصور بن حازم از حضرت صادق (علیه السلام) که گفت بآن حضرت عرض کردم که مرا خبر ده که آنچه بوده و آنچه خواهد بود تا روز قیامت آیا چنان نیست که در علم خدا بوده باشد راوى میگوید که حضرت فرمود بلى پیش از آنکه آسمانها و زمین را بیافریند.

حدیث کرد ما را حسین بن احمد بن ادریس رحمه اللَّه از پدرش از محمد بن احمد بن یحیى بن عمران اشعرى از على بن اسماعیل و ابراهیم بن هاشم هر دو از صفوان بن یحیى از منصور بن حازم که گفت از او یعنى حضرت صادق (علیه السلام) سؤال کردم که آیا امروز چیزى میباشد که در علم خداى عز و جل نبوده باشد فرمود نه بلکه در علم آن جناب بوده پیش از آنکه آسمانها و زمین را ایجاد کند.

حدیث کرد ما را حسین بن احمد بن ادریس «رضى» گفت که حدیث کرد مرا پدرم گفت که حدیث کرد ما را ابراهیم بن هاشم از محمد بن اسماعیل بن بزیع از یونس از ابو الحسن از جابر که گفت حضرت باقر (علیه السلام) فرمود که خداى عز و جل نامهایش مبارک بوده و در علو کنه خویش برترى داشته یگانه ایست که در توحیدش بیگانگى متوحد شده بعد از آن آن را بر خلقش جارى گردانیده پس او یگانه ایست پناه نیازمندان و پادشاهى بغایت پاکیزه که هر چیزى او را مى‏پرستد و بسوى او قصد میکند و بالاتر است از آنچه ما شاید بآن برسیم و پروردگار ما هر چیزى را فرو گرفته از روى علم.

حدیث کرد ما را عبد اللَّه بن محمد بن عبد الوهاب گفت که حدیث کرد ما را احمد بن فضل بن مغیره گفت که حدیث کرد ما را ابو نصر منصور بن عبد اللَّه بن ابراهیم اصفهانى گفت که حدیث کرد ما را على بن عبد اللَّه گفت که حدیث کرد ما را حسین بن بشار از أبو الحسن حضرت على بن موسى الرضا علیهما السلام که گفت او را سؤال کردم که آیا خدا میداند آن چیزى را که موجود نشده آنکه اگر میبود چگونه مى‏بود یا نمیداند مگر آنچه را که میباشد و خواهد بود فرمود که خداى تعالى عالم است بچیزها پیش از بودن چیزها خداى عز و جل فرمود که‏ إِنَّا کُنَّا نَسْتَنْسِخُ ما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ‏ یعنى بدرستى که ما چنان بودیم که حافظان اعمال را امر بنوشتن میکردیم یعنى ایشان را میفرمودیم تا مى‏نوشتند آنچه را که بودید که میکردید چه مراد از کتاب ناطق بحق که پیش از این مذکور است کتاب مکنونست که قلم بامر خدا آنچه را که بوده و آنچه را که خواهد بود تا روز قیامت در آن نوشته چنان که از حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلّم) و حضرت صادق (علیه السلام) مرویست و حضرت صادق (علیه السلام) فرمود که آن کتاب مکنونى است که همه نسخها از آنست و فرمود که آیا شما عرب نیستید پس چگونه معنى کلام را نمى‏شناسید و یکى از شما بصاحب خویش میگوید که این کتاب را استنساخ کن آیا چنان نیست که آنچه مى‏نویسید از کتاب دیگر از اصل باشد و این قول خدا است که‏ إِنَّا کُنَّا نَسْتَنْسِخُ ما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ‏ و از اهل دوزخ‏ خبر داده و در باب ایشان فرمود وَ لَوْ رُدُّوا لَعادُوا لِما نُهُوا عَنْهُ وَ إِنَّهُمْ لَکاذِبُونَ‏ و معنى آن چنان که گذشت و اگر بحسب فرض باز گردانیده شوند بدنیا هر آینه باز گردند بسوى آنچه نهى کرده شده‏اند از آن یعنى باز مرتکب شرک و عصیان و تکذیب شوند و بدرستى که ایشان دروغگویانند در وعده ایمان پس خداى عز و جل دانسته که اگر ایشان را برگرداند هر آینه برگردند بسوى آنچه نهى شده‏اند از آن و فرشتگان را جواب و رد فرمود چون گفتند که‏ أَ تَجْعَلُ فِیها مَنْ یُفْسِدُ فِیها وَ یَسْفِکُ الدِّماءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ وَ نُقَدِّسُ لَکَ‏ یعنى آیا قرار میدهى در زمین کسى را که تباهى کند در آن و بریزد خونها را و حال آنکه ما تسبیح میکنیم بحمد تو و بپاکیزگى میخوانیم تو را فرمود که‏ إِنِّی أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ‏ یعنى بدرستى که من میدانم در آفرینش این خلیفه آنچه را که شما نمیدانید پس خداى عز و جل پیوسته علمش چیزها را پیشى‏گیرنده و قدیم بوده پیش از آنکه آنها را بیافریند پس پروردگار ما بزرگوار و کثیر البرکات و از عیوب و نقائص مبرى است و برتر است از آنها برترى بزرگ چیزهاى را آفریده و علمش آنها را پیشى‏گیرنده بوده چنان که خواسته همچنین پروردگار ما همیشه داناى شنواى بینا بوده.

و بهمین اسناد از على بن عبد اللَّه مرویست که گفت حدیث کرد ما را صفوان بن یحیى از عبد اللَّه بن مسکان که گفت حضرت صادق (علیه السلام) را سؤال کردم از خداى تبارک و تعالى که آیا مکان را میدانست پیش از آنکه مکان را بیافریند یا علمش در نزد چیزیست که آن را آفریده و بعد از آن چیزیست که آن را آفریده فرمود که خدا از این برتر است بلکه پیوسته عالم بمکان بوده پیش از هستى و داده دادنش چون علمش بآن بعد از آنکه آن را هستى داده و همچنین علمش بهمه چیزها چون علم او است بمکان.

(مترجم گوید) که مؤلف بعد از آنکه این حدیث را ذکر کرده گفته است که مصنف این کتاب میگوید که از جمله دلیل بر آنکه خداى تعالى عالم است آنست که افعالى که تقدیرش مختلف و تدبیرش متضاد و صنعتش تفاوت دارد واقع نمیشود بر آن وجهى که سزد که بر آن باشد از حکمت از کسى که آن را نمیداند و بر راه راست صاحب‏ انتظامى استمرار ندارد از آن کسى که آن را نمیداند و بآن جهالت دارد آیا نمى‏بینى که کسى که زرگرى را نمیداند گوشواره را نمیسازد که ساختنش را محکم و استوار گرداند و هر یک از اجزاى کوچک و بزرگ آن را در جاى خود گذارد و نه آنکه کسى که نوشتن را نمیدانند نوشته را نظم و ترتیب دهد که هر حرفى از آن پیروى کند آنچه را که پیش از آنست و عالم یعنى جهان صنعتش لطیف‏تر و تقدیرش بدیع‏تر است از آنچه ما آن را وصف کردیم پس وقوعش از غیر عالم و نادان بکیفیت آن پیش از وجودش دورتر و استحاله و امتناعش سخت‏تر است و تصدیق این آن چیزیست که حدیث کرد ما را بآن عبد الواحدین بن محمد بن عبدوس عطار رحمه اللَّه گفت که حدیث کرد ما را على بن محمد بن قتیبه نیشابورى از فضل بن شاذان که گفت شنیدم از حضرت امام رضا (علیه السلام) که در دعاء خویش میفرمود که پاک و منزه است آنکه خلق را بقدرت خویش آفریده و آنچه را که ساخته بحکمت خویش محکم فرموده و هر چیزى از آن را بعلم خویش در جاى خود گذاشته پاک و منزه است آنکه میداند خیانت چشمها را که عبارت است از دزدیده بچیزى نگاه کردن که نگاه کردن بآن حلال نباشد و میداند آنچه را که سینها پنهان میدارند یعنى علمش بضمائر و سرائر مخلوقات محیط است و هیچ چیز مانند او نیست و او است شنواى بینا.

پدرم رحمه اللَّه گفت که حدیث کرد ما را سعد بن عبد اللَّه از ابراهیم بن هاشم از ابن ابى عمیر از هشام بن حکم از منصور صیقل از حضرت صادق (علیه السلام) که فرمود خدا علمى است که جهلى در آن نیست و زندگى و حیاتی که مرگى در آن نیست و نورى که ظلمتى در آن نیست.

حدیث کرد ما را محمد بن حسن بن احمد بن ولید رحمه اللَّه گفت که حدیث کرد ما را محمد بن حسن صفار از محمد بن عیسى بن عبید از یونس بن عبد الرحمن که گفت به ابو الحسن حضرت امام رضا (علیه السلام) عرض کردم که روایت بما رسیده که خدا علمى است که جهلى در آن نیست و حیاتی است که مرگى در آن نیست و نوریست که ظلمتى در آن نیست فرمود که آن جناب همچنین است.

حدیث کرد ما را محمد بن حسن احمد بن ولید رحمه اللَّه گفت که حدیث کرد ما را محمدبن حسن صفار از محمد بن عیسى از ابن ابى عمیر از هشام بن حکم از عیسى بن ابى منصور از جابر جعفى از حضرت باقر (علیه السلام) که گفت شنیدم از آن حضرت که میفرمود خدا نوریست که ظلمتى در آن نیست و علمى است که جهلى در آن نیست و حیاتی است که مرگى در آن نیست.

حدیث کرد ما را محمد بن موسى بن متوکل رحمة اللَّه گفت که حدیث کرد ما را عبد اللَّه بن جعفر حمیرى از احمد بن محمد از حسن بن محبوب از ابن سنان از حضرت جعفر بن محمد از پدرش علیهما السلام که فرمود خدا را علم خاص و علم عامى است اما علم خاص علمى است که فرشتگان مقرب و پیغمبران مرسلش بر آن اطلاع بهم نرسانیده‏اند یا خدا ایشان را بر آن مطلع نساخته و اما علم عامش همان علمى است که فرشتگان مقرب و پیغمبران مرسلش را بر آن اطلاع داده یا ایشان بر آن مطلع شده‏اند و آن از جانب رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلّم) بسوى ما واقع شده و بما رسیده.

حدیث کرد ما را على بن احمد بن محمد بن عمران دقاق «رضى» گفت که حدیث کرد ما را محمد بن جعفر اسدى از موسى بن عمران از حسین بن یزید از یزید بن معدل نمیرى و عبد اللَّه بن سنان از جابر از حضرت باقر (علیه السلام) که فرمود خدا را علمى است که کسى غیر از او آن را نمیداند و علمى است که فرشتگان مقرب و پیغمبران مرسلش آن را میدانند و ما آن را میدانیم.

و بهمین اسناد مرویست از حسین بن یزید از یحیى بن ابى یحیى از عبد اللّه بن صلت از عبد الاعلى از عبد صالح یعنى حضرت موسى بن جعفر (علیه السلام) که فرمود علم خدا خدا از آن باین و کو وصف نمیشود و علم از خدا بکیف و چون وصف نمیشود و علم از خدا تنها نمیشود و خدا از آن جدا نمیشود و در میان خدا و علمش حد و اندازه نیست.[i]

 

 



[i] ترجمه التوحید للصدوق       128

[ شنبه ۱٧ دی ۱۳٩٠ ] [ ٩:۱۳ ‎ق.ظ ] [ ایلیا موسوی ]

[ نظرات () ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه